«كورالين» تازه‌ترين كتاب «نيل‌ گيمن» نويسنده پرطرفدار انگليسي منتشر شد. داستان‌هاي پريان، فراتر از واقعيت‌اند. نه به اين دليل كه مي‌گويند اژدها وجود دارد، بلكه به اين دليل كه به ما ياد مي‌دهند تا آن را شكست دهيم. اگر دانش‌آموز هستيد و دنبال داستان‌هاي بامزه مي‌گرديد، مجموعه‌ي ده‌جلدي «قصه‌هاي دبستاني» منتظر شماست. اگر عاشق داستان‌هاي هيجان‌آميزيد و مثل خيلي از نوجوان‌ها دوست داريد قوه‌ي شجاعتتان را محك بزنيد، مجموعه‌ي «ترس و لرز» نوشته‌ي آر.ال. استاين را از دست ندهيد. اگر دل شير داريد و خيال مي‌كنيد هيچ‌چيز در دنيا نمي‌تواند شما را بترساند، مجموعه‌ي هفت‌جلدي «واقعيت هولناك» نوشته‌ي تري ديري را امتحان كنيد. اگر به شعر كهن فارسي و ادبيات كلاسيك علاقه داريد، مجموعه‌ي «ادبيات كهن» پيش‌روي شماست. قابل‌توجه علاقه‌مندان به دانش و كتاب‌هاي علمي: مجموعه‌ي «علوم ترسناك» نوشته‌ي نيك آرنولد به جلد سي و چهارم رسيد؛ كتابي جادويي كه مطالب علمي را به زبان طنز بيان مي‌كند.



جستجوي پيشرفته

تاريخ به‌روزرساني 1389/4/15
زير چتر شعر
عنوان كتاب: باران بهانه بود
شاعر: جواد محقق
تصويرگر: علي نامور
ناشر: پيدايش
نوبت چاپ: اول ـ پاييز 1386
شمارگان: 2100 نسخه
تعداد صفحات: 48 صفحه
بها: 1500 تومان

مدت‌ها بود كه مجموعه‌اي مستقل براي گروه سني« د»، كمتر به دست ‌مي‌آمد؛ مجموعه‌اي كه براي اين گروي سني باشد و در شكل و ارا ئه و آثار، شاخصه‌هاي مناسب گروه سني مخاطب را رعايت كرده باشد. اين روزها بازار نشر آثار كودك و نوجوان، در دست آثاري است كه بيشتر جنبه سرگرمي دارند تا كتاب! پس از« كتاب سرگرمي»ها ـ كه تنها مناسب گروه‌هاي سني خردسال است ـ كتاب‌هاي مناسب گروه سني« ج و د» انگشت شمارند. «كتاب سرگرمي» هاي مناسب گروه‌هاي سني پايين نيز غالباً در محتوا و مضمون تكراري هستند و يا ترجمه‌اي ناقص ـ بدون اشاره به نويسنده اثر با تصاوير اصلي(
) ـ از آثار خارجي‌اند.Original
اين مشكل در شعر نوجوان، پيچيده‌تر و جدي‌تر است. كتاب‌هاي شعر نوجوان بسيار محدود و انگشت شمارند و آثار منتشر شده نيز چون حرف تازه‌اي براي گفتن ندارند، درگير پيچيدگي‌هاي زبان و تصويرهاي انتزاعي، در فضايي بين شعر نوجوان و بزرگسال معلق هستند. به نظر مي‌رسد شاعران ما فراموش كرده‌اند كه بايد براي نوجواني شعر بگويند كه از كودكي فاصله گرفته‌ است، اما هنوز نمي‌تواند فضاهاي رايج در شعر بزرگسال را درك كند. شايد همين بلاتكليفي و نبود مجموعه‌هاي مناسب براي نوجوانان است كه جايي براي كتاب‌هاي شعر در كتابخانه‌هاي شخصي نوجوانان باز نكرده است. به استثناي نوجوانان علاقمند به ادبيات ـ شعرـ كمتر نوجواني را مي‌بيني كه به جز شعرهاي كتاب‌هاي درسي‌اش، در اوقات فراغت شعر بخواند. بيشترين وقت مطالعه اين گروه سني،‌ به مطالعه ادبيات داستاني( رمان ـ داستان‌هاي كوتاه و علمي تخيلي...) اختصاص يافته است.
شايد اين دوره را براي شعر كودكان و نوجوانان بايد دوره گسست ناميد؛ چون در سال‌هاي قبل ما با شمار قابل قبولي از آثارـ شعرـ براي اين گروه سني روبه رو بوديم. در دو دهه 60 و 70 ، به خصوص در سال‌هاي بين 66 تا 78 ، كتاب‌هاي خوبي در زمينه شعر نوجوان چاپ شد؛ كتاب‌هايي كه حتي اگر متأثر از فضاهاي فكري و اجتماعي آن دوران( مثل جنگ و...) بودند، با تمام ضعف‌ و قوت‌ها، صرفاً براي اين گروه سني با توجه به فضاهاي قابل دريافت براي اين گروه، شكل گرفته و عرضه مي‌شدند. برعكس كتاب‌هاي امروزي ك بيشتر براي كسب درآمد، با شكلي كاملاً بازاري عرضه مي‌شوند. گروهي نيز در برزخ موج‌هاي بي‌هويتي و بي‌مضموني كه شعر معاصر را سرگردان كرده است ـ گرفتار هستند . كتاب‌هاي شعر نوجوان امروزي يا كاملاً مخاطب خود را پشت سر گذاشته‌اند و به جز شكل ارائه كتاب، فرقي بين آنها و آثار بزرگسال نيست يا آنقدر مبتلا به تكرار و فضاهاي كهنه و قديمي‌اند كه حرف تازه‌اي براي گفتن به مخاطب خود ندارند. در اين ميان، كم هستند مجموعه‌هايي كه بتوان آنها را به عنوان مجموعه‌هاي مناسب براي اين گروه سني معرفي كرد.
اما مجموعاً« باران بهانه بود»، اين اميد را به مخاطب شعر نوجوان مي‌دهد كه هنوز هم دل‌هايي براي اين گروه سني مي‌تپد و چشم‌هايي واقعيت دريافت‌هاي او را مي‌بيند.
در اين مجموعه، شاعر بيست اثر را در قالب‌هاي نيمايي و چارپاره‌ براي گروه سني نوجوان آورده است. اين كتاب هم مثل هر مجموعه ديگري خالي از اشكال نيست، فراز و فرودهايي دارد و تكرار را در آن مي‌بينيم. شاعر در كنار شعرهاي زيبا، شعرهاي ضعيف هم دارد، اما در تمام كتاب حضور مخاطب نوجوان حس مي‌شود و اين يك ويژگي خوب است. شاعر تنها زماني مخاطب خود را فراموش مي‌كند كه از دريچه‌اي تعليمي به او مي‌نگرد؛ مثل معلمي كه درس‌هايش را براي كودكان نوآموزش طرح مي‌كند، اما به شيوه‌اي كليشه‌اي و فرمايشي. شعرهاي اين مجموعه را مي‌توان به سه گروه تقسيم كرد. هر گروه بيان كننده ويژگي‌اي از اين كتاب هستند و فراز و فرودهايي كه شاعر در اين مجموعه طي كرده است. سير بررسي شعرها از ضعيف به قوي است:
الف ـ گروه اول
شعرهايي را شامل مي‌شوند كه مغلوب فضاهاي تكراري‌اند. شاعر در تخيل( تصويرسازي...) زبان و مضمون اين آثار حرف تازه‌اي براي گفتن ندارد. فضاهاي طرح شده، متأثر از شعرهاي قديمي نوجوان است. اين چند اثر متعلق به ابتداي كتاب است:
چارپاه« دست خالي»( صفحه4)، « چشم انتظار باغ»( صفحه6)، « كلاغان آن باغ»(صفحه8).
« چارپاره دست خالي»: به مضموني قديمي و تقريباً تكراري مي‌پردازد. فقر از آن دست مضامين اجتماعي است كه دست مايه طرح آثار فراواني در شعر كودك و نوجوان شده است. البته در سال‌هاي اخير، كمتر اين مضمون را در شعر اين گروه سني مي‌بينيم. اگر مضموني در اين مورد آمده، بيشتر تكراري است و نگاه جديدي ندارد. چارپاره « دست خالي» هم جزو همين آثار است. به نظر مي‌رسد تمام چارپاره‌ها فقط براي گنجاندن تركيب« دست خالي» سروده شده است. در بند سوم، شاعر براي رساندن مضمون مورد نظرش، از يك اصطلاح عاميانه استفاده مي‌كند. در حالي كه مخاطب با اين اصطلاح مأنوس نيست و معلوم نيست بتواند منظور شاعر را دريابد؛ چرا كه معمولاً دعوت به داخل خانه يا اتاق مي‌شوند، نه روي قالي!
ننه مي‌گويد آرام: «بيا تو، روي قالي»
پدر مي‌گويد، اما: «چطوري، دست خالي؟!»
به نظر مي‌رسد شاعر اين اصطلاح را فقط براي قافيه كردن با تركيب« دست خالي» به كاربرده است!
« چشم انتظار باغ»: مخاطب از همان ابتدا با خوانش نام شعر، دچار مشكل مي‌شود. او تا قبل ار خواندنِ بيت اول، نمي‌داند كه با چه تكيه‌اي بايد نام اين شعر را بخواند.ـ « چشم انتظار باغ» يا « چشمِ انتظارِ باغْ»
در اين چارپاره، شاعر با زبان نوجوان اما از منظر بزرگسال، با تركيبات و تصاوير كلي منظورش را طرح مي‌كند؛ تركيب‌ها و مضاميني كه غالباً در شعر پس از انقلاب(بزرگسال)، بارها از آنها استفاده شده است. تمام اين تعابير، در حوزۀ شعر بزرگسال هم تكراري و كليشه‌اي هستند. نوجوان اگر چه به سني رسيده كه دايره واژگان و گستره انديشه‌هايش ـ در مقايسه با كودك ـ بزرگ‌تر شده است، اين تعابير را يك مفهوم كلي مي‌پندارد. شاعر در كنار طرح اين مقولات، هرگز جاذبه تصويري تازه‌اي براي مخاطبش ايجاد نمي‌كند.
ارتباط محور عمودي شعر در بند اول ضعيف است. اگر شاعر در مصرع آخر اين بند، ضمير مفعولي«ش» را كنار واژه انتظار نمي‌آورد، اين ارتباط به طور كامل قطع مي‌شد:
«ديشب پدر مي‌گفت:« فرزرندان خوبم!» چشم انتظار باغ بار آور بمانيد
تا صبح بر گردد به اين شهر شب‌آباد با خود سرود انتظارش را بخوانيد.»
ناگفته نماند كه در اين دو بيت،‌ شباهت زيبايي هم بين واژه« چشم» و « شهرشب آباد» ايجاد شده است! در بند دوم اين چارپاره، علي رغم تصوير زيباي بيت دوم آن، واژه‌هاي« توفان» و « انقلاب» مفهومي منفي با ديدگاه مورد نظر شاعر، به مخاطب القا مي‌كنند:
« در مي‌آيد از آن سوي درياهاي باور مردي كه توفان است نام انقلابش
مي‌آيد و مي‌خواند آواز رهايي مي‌رويد از هر سوي، مردي در ركابش»
واژه« انقلاب» خود به معني دگرگوني و برهم زدگي است. آن وقت انقلابي كه نامش توفان باشد، به هيچ‌وجه ديدگاه مثبت شاعر را نسبت به اين« انقلاب» به ذهن مخاطب متبادر نمي‌كنند.
شعر« كلاغان آن باغ»: يك روايت است. در آغاز به خوبي در قالب نيمايي جاي گرفته است، اما هر چه در محور عمودي شعر به جلو مي‌رويم، به نثر نزديك‌تر مي‌شود. شاعر با حذف چند صحنه از شعر مي‌توانست فضاي اثرش را از نثر دور كند. اطناب‌ها نمي‌گذارند كه شعر به وقوع به ‌پيوندد. هر چه پيش‌تر مي‌رويم، نثروارگي اثر آشكارتر مي‌شود. مفهوم اين اثر، در عين سادگيِ زبان، مبهم است. مشخص نيست كلاغ‌ها در اين اثر نماد مثبت هستند يا منفي؟ فضاي مورد نظر شاعر مبهم است. شاعر در ابتداي شعر مي‌گويد:
« كلاغان ديگر/ چكيدند بر شاخه‌هاي درختان اطراف/ و ناگاه صحرا/ پر از قارقار سياه كلاغان شد و ترس...»‌ ولي در ادامه مي‌آورد:« دوباره صداي كلاغان/ پريشاني باغ را بيشتر كرد» خاطره شاعر در كجا شكل گرفته است؟!«صحرا» يا «باغ»؟
توضيحات شاعر به شكل جملات معترضه، فقط به منثورتر شدن اثر كمك مي‌كنند و هيچ ابهامي را از شعر نمي‌زدايند:« دو دهقان ـ يكي بيل در دست/ و آن ديگري بار بر دوش ـ/ به هم خيره ماندند.
«... يكي از دو دهقان/ ـ كه موهاي جوگندمي داشت ـ/ سرش را. . .»
شاعر در آغاز روايت، خاطره‌اي در گذشته را مطرح مي‌كند. او بايد براي يادآوري اين خاطره، از صفت اشاره به دور استفاده مي‌كرد، اما صفت اشاره به نزديك را به كار مي‌برد.« ولي ياد اين روز در خاطرم ماند.»
تداخل زمان‌ها و استفاده از فعل‌ها و نشانه‌هاي زمان گذشته و حال به جاي يكديگر ـ كه در پايان شعر در فعل به وقوع مي‌پيوندد:« پدر رفت جبهه/ ولي برنگرديد» (به جاي برنگشت)، زبان اثر را ضعيف كرده است. از شاعر به نظر بعيد مي‌رسد كه «ما» را جمع ببندد؛ حتي در شعري محاوره‌اي!
«. . . روي دستش به ماها نشان داد» و يا « و دهقان خودش را به ماها رسانيد.» استفاده از رسانيد به جاي« رساند» نادرستي(ماها) را بيشتر مي‌نمايد. در قسمت انتهايي مي‌خوانيم:
به نظر مي‌رسد شاعران ما فراموش كرده‌اند كه بايد براي نوجواني شعر بگويند كه از كودكي فاصله گرفته است، اما هنوز نمي‌تواند فضاهاي رايج در شعر بزرگسال را درك كند.
« دو دهقان، پدر بود وبابابزرگم/ كه هنگام كارش توي مزرعه/ شعر مي‌خواند». شكستگي وزن در( توي مزرعه) و نيز نامشخصي فاعل(ش) در كارش، بر نارواني مي‌افزايد.
ب ـ گروه دوم
در اين گروه آثاري از اين كتاب ـ قرار مي‌گيرند كه تقريباً نمي‌توان مشكلي جدي براي آنها ذكر كرد؛ تنها پاره‌اي ضعيف تأليف‌ها يا كهنه‌گرايي‌ها ـ از نظر مضمون و يا تصوير ـ بر آنها وارد است. اگر پيشنهادي براي بهتر شدن هر سطر يا بيت، از اين گروه به نظر مي‌رسد، بايد اين پيشنهاد را با احتياط مطرح كرد، تا مبادا لطمه‌اي به ساختار ظاهري و محتوايي شعر وارد كند. بيشتر آثار اين گروه جوششي هستند تا كوششي و به خوبي روشن است كه از ناخودآگاه شاعر تراويده‌اند. به مرور اجمالي اين آثار مي‌پردازيم:
ـ دنياي نوجواني ما: چارپاره‌اي است كه شروعي خوب و پاياني سنجيده دارد. مضمون اين چارپاره چندان تازه نيست، ولي تصوير و كلمه‌هاي كليشه‌اي و تكراري هم ندارد. مخاطب از مرور شعر لذت مي‌برد. زبان ساده و وزن روانِ اثر كمك مي‌كند آن را به خاطر بسپارد. با وجود اين نكات مثبت، شاعر در بيت پنجم به جاي قيد« هنوز» بايد از قيدهاي ديگري مثل « هم‌چنان» و «هما‌ن‌طور» استفاده مي‌كرد:
« كاش ما هم هنوز مي‌مانديم توي آن سال‌هاي آبي رنگ»
در بيت:
« توي آن ماه‌هاي سبز و سفيد توي آن هفته‌هاي شاخه و سنگ» ،به جز تناسب ماه و هفته، چه تناسبي بين اجزاي اين بيت برقرار است؟ در بند آخر حرف«ي» از واژه ‌پايمان حذف شده است تا اشكالي در موسيقي كناري و بيروني شعر به وجود نيايد؛ هر چند لطمه‌اي جدي به شعر وارد نمي‌كند، زيبا هم نيست:
« كاش دنياي نوجواني ما مثل يك كوچه زير پايمان بود
كاش دنياي ما پدرها هم مثل دنياي بچه‌هامان بود»
ـ در شط شعر را شاعر به زنده‌ياد« سلمان هراتي» تقديم كرده است. در اين شعر، مخاطب علاوه بر آشنايي با اين شاعرِ فقيد، با نام كتاب‌هاي او نيز به گونه‌اي آشنا مي‌شود. شاعر براي بيان ديدگاه‌هايش راجع به سلمان، خودآگاه يا ناخودآگاه، زبان و تصاويرش به سبك زبان و تصاوير« مرحوم سلمان هراتي» نزديك شده است. گاه به نظر مي‌رسد، اين سلمان است كه از زبان شاعر اين كتاب، با مخاطب سخن مي‌گويد. استفاده مناسب شاعر از نشانه‌هايي كه ذهن مخاطب را با اين شاعر پيوند مي‌زند، مثل «مَرز دشت» و نام كتاب‌هاي او(« از آسمان سبز» و « دري به خانه خورشيد»)، اين فضا را پُررنگ‌تر مي‌كند.
ـ مثل آسمان، چارپاره‌اي در حال و هواي شهادت حضرت علي(ع) است. شاعر در اين چارپاره، علي رغم ضعف‌هايي كه گاه بر زبان و تصاويرش غالب شده، به كشف‌هاي زيبايي هم دست يافته است؛ مثل تشبيه زيباي بيت اول اين چارپاره:
« كسي در كوچه‌هاي شيري صبح به سوي مسجد كوفه روان بود»
شاعر« كوچه‌هاي صبح را شيري رنگ» تصور كرده است. تناسب رنگ شير با سپيدي صبح، با مفهوم صبح و صبحانه و با اتفاقي كه در ادامه اين شعر در جريان است، يعني شير آوردن يتيمان براي علي(ع) قابل توجه است كه به تمام اين موارد، تداعي مفهوم« كهكشان راه شيري» را هم بايد افزود.
در همن چارپاره، گاه ضعف‌هايي هم بر زبان و تشبيه‌هاي شاعر چيره مي‌شود؛ مثل مصرع اول بيت دوم:« كسي كه هم‌چو دريا پاك مي‌زيست.» شاعر به جاي واژه« هم‌چو» مي‌توانست از «مثل» استفاده كند تا از رواني كلامش نكاهد.
« شايد بتوان انديشه‌ را نوعي تفكر و تأمل پديدار شناسانه نسبت به مجموعه هستي، تعريف كرد؛‌ تفكري كه در آن «تأمل» صورت مي‌گيرد و «قابليت اعتنا» مي‌يابد.» شاعر، به خوبي به اين نكته توجه دارد.
تركيب‌هاي «خدامرد» و «خطرپو» ـ در بند دوم ـ تركيب‌هاي زيبايي نيستند؛ ضمن اين كه موسيقي نازيبايي هم به بيت مي‌بخشد.« خدامرد» اضافه مقلوب« مرد خداست» و خطرپور«صفت فاعلي مرخم» خطرپوينده و اين تركيب‌ها زبان اثر را دچار پيچيدگي‌هاي لفظي مي‌كند:
« كمي بعد آن خدامرد خطرپو اذان گفت و نماز آغاز گرديد.»
با وجود موارد فوق، نبايد بند زيبا و درخشان اين چارپاره را از نظر دور داشت. شاعر در اين بند، به خوبي از نشانه‌هاي تصويري و «زبان»، براي رسيدن به مضمون مورد نظرش استفاده كرده است. انتخاب به جا و مناسب قيافه‌هاي «شوم» و «محتوم»، ضمن جاني كه به موسيقي كناري اثري مي‌بخشد، به شاعر در نيل به منظور مورد نظرش بسيار كمك مي‌كند:
«سحر آهسته مي‌آمد كه شايد نگيرد دامنش را فتنه‌اي شوم
شب اما با شتاب از شهر مي‌رفت كه بگريزد از اين تقدير محتوم»
واژه«محتوم» از آن دست واژه‌هايي است كه شايد چندان مناسب فضاي شعر نوجوان نباشد و در دايره لغت‌هاي اين گروه سني نگنجد، اما شاعر از اين واژه مناسب و به جا استفاده كرده است؛ به طوري كه با وجود نشانه‌ها و تصويرهاي داده شده در مصرع‌هاي قبلي، نوجوان به خوبي منظور شاعر را درك خواهد كرد. چه بسا كلمه‌اي نيز به فرهنگ لغات ذهن او بيفزايد.
راه ديگر: يك شعر نيمايي است. شاعر در اين شعر مي‌خواهد پاييز و مرگ برگ‌ها را در ذهن مخاطبش به تصوير بكشد و از اين فضا براي انتقال انديشه‌ها و تجربه‌هايش استفاده كند:
« آمديد و زير پاي عابران/ دانه‌دانه خرد مي‌شويد/ مثل آن كسي كه خويش را به بادها سپرد،/ مي‌شويد»
اما قسمت پاياني شعر، قدري انتزاعي است. مخاطب نمي‌تواند اين قسمت را به راحتي درك كند:
« آمديد و دست سرنوشت / پشت سيم‌هاي آهني/ ـ مثل يك پرنده در قفس ـ/ راه ديگري براي‌تان نوشت.»
منظور شاعر از« سيم‌هاي آهني»، فلس‌هاي سيمي حصار‌هاست كه در پاييز برگ درختان به آنها گير مي‌كند!
ـ مدرسه آسمان، شاعر در اين شعر، خواسته آسمان را به صورت يك مدرسه در چشم مخاطبِ خود به تصوير بكشد. زبان ساده است. اما تركيب‌ها، تشبيه‌ها و تصاوير، كليشه‌اي و تكراري هستند، مثل« درس نور» و يا در اين سطرها:« آفتاب / ـ كه مدير مدرسه‌ست‌ـ/ بسته‌اي مداد شمعي كمان/ هديه مي‌دهد به او. . . » چون كلمه« رنگين كمان» در موسيقي اثر نمي‌گنجيده، شاعر تنها به آوردن« واژه كمان» اكتفا كرده است. اين استفاده ناقص، هم به زيبايي زبان اثر لطمه زده و هم مفهوم اثر را مبهم كرده است. كمان در همه ادبيات ما تا كنون تشبيهي براي خميدگي و انحنا بوده است؛ لذا وقتي استفاده مي‌شود، اولين چيزي كه به ذهن مي‌رسد،‌ همين شباهت است، در حالي كه اينجا چنين چيزي معنا ندارد.
شاعر اين شعر را با كنايه‌اي« ناآشنا» براي مخاطبِ امروزي به پايان مي‌برد:
« از كتابخانه بزرگ كهكشان/ جلد اول كتاب صبح را بگيرد و / شعر يك شهاب سنگ را / روان كند.»
در اصطلاح گذشتگان ـ كه بيشتر در مكتب‌خانه‌ها رايج بوده است ـ «روان كردن» يعني «حفظ كردن». اين اصطلاح امروزه رايج نيست و مفهوم آن براي مخاطب گنگ است.
شعرهاي« از ميان قصه مادربزرگ»،« شكوفه‌هاي كوچك ترانه‌خوان» و « آن پرنده» اگر چه تنها يك اتفاق را روايت مي‌كنند، گوياي تصاوير اين شعرها براي مخاطبِ آشناست. اين تصاوير،‌ نوستالوژي زيبايي از تجربه‌هاي معمول او در زندگي هستند.
ج ـ شعرهاي گروه سوم
شعرهاي اين گروه، شعرهاي زيباي اين مجموعه هستند؛ شعرهايي كه به مخاطبِ نوجوان، ديدگاه، انديشه و لذت خواندن شعري زيبا را مي‌دهند.
اگر به تنهايي، شعرهاي اين گروه را در نظر بگيريم، بايد شاعر اين مجموعه را شاعري انديشه‌گرا ناميد. اين ردپاي دانشمندانه، در شعرهاي قبلي اين مجموعه نيز پديدار بود،‌ اما در گروه سوم ـ كه بهترين آثار اين مجموعه هستند ـ شاعر به كمك زبان ساده و ملموس و تصاوير نو، ايده‌هاي تازه خود را به مخاطب انتقال مي‌دهد.
«شايد بتوان انديشه‌ را نوعي تفكر و تأمل پديدار شناسانه نسبت به مجموعه هستي، تعريف كرد؛ تفكري كه در آن« تأمل» صورت مي‌گيرد و «قابليت اعتنا» مي‌يابد.» شاعر، به خوبي به اين نكته توجه دارد. او جهان بيني زيبايي را در قالب جملاتي ساده و صميمي به مخاطب انتقال مي‌دهد. وقتي اين سطرها را مي‌خواني،‌ صورت ساده جملات تو را با خود مي‌برد و پس از پايان شعر، به ياد مي‌آوري چه مفاهيم ژرفي را مرور كرده‌اي:
« خوشا به حال درختان/ كه سبز مي‌پوشند/ و در لطافت دنياي خويش / مي‌كوشند.»
در شعر« كارنامه خدا» شاعر مي‌گويد:« چه‌قدر اين كتاب خواندني‌ست/ چقدر قصه‌هاي آن به ياد ماندني‌ست/ هميشه پشت سطرهاي اين كتاب/ كسي نشسته است. . . »
«... تمام آيه‌هاي اين كتاب/ نشانه شكوه اوست/ همان كه دشمن بزرگ دشمني‌ست/ همان، هميشه دوست.»
در دو شعر ياد شده و چند اثر ديگر اين مجموعه، از جمله شعر« مثل شهرهاي پير»، علاوه بر سادگي و صميميتي كه در زبان شاعر مي‌بينيم، نكته ديگري هم نهفته است و آن استفاده به جا و مناسب از فعل‌هايي است كه شكلي جاري و جاودان به زبان شعر مي‌دهند؛ فعل‌هايي كه همه بيانگر يك زمان و يك لحظه مستمر در طول شعر هستند و اين هماهنگي، جريان اين شعر را پيوسته‌تر و جاري‌تر نشان مي‌دهد. او در اين آثار، از فعل‌هايي استفاده مي‌كند كه در هر لحظه مي‌تواند بيانگر همان لحظه باشد، به نوعي« جاودانگي» يا استمرار جاودانه دست مي‌يابد.» مخاطب در هر زماني كه اين شعر را مي‌خواند، مي‌پندارد براي همان لحظه سروده شده است. اين كاربرد، به شعر مفهومي ماندگار و پايان ناپذير مي‌بخشد.
ـ در شعر مثل شهرهاي پير: شاعر دردي كهنه را با نگاهي تازه مطرح مي‌كند. در آثار كودك و نوجوان، شعرهاي بسياري در نقد مهاجرت به شهر، دلتنگي براي روستا و. . . داريم، اما در اين شعر، شاعر برعكس تمام آن شاعران، در روستا مانده و نگران است پاي شهر به روستا برسد! شاعر از دردي اجتماعي و جدي سخن مي‌گويد. مردمي كه خسته از شهر و زندگي ماشيني به روستاهاي خود باز مي‌گردند يا براي فرار از زندگي شهري،‌ به روستاها پناه مي‌برند، سلامت و سادگي روستاها را با توقع نابه‌جا و بي‌سامان شهري خود، مي‌آلايند و از روستا چيزي معلق بين شهر و روستا ـ در واقع شهرهايي عقب مانده ـ مي‌سازند:
« روستاي نوجواني‌ام ـ/ فكر اين روستاي من/ ـ مثل شهرهاي پير ـ/ خالي از درخت و پرنده مي‌شود/ خاطرات روشن مرا/ مثل شب/ سياه مي‌كند/ هر كسي كه روستاي كوچك مرا/ رو به سوي شهرهاي پير مي‌برد/ بي‌شك اشتباه مي‌كند.»
« جست و جوي معنا مضمون، بيشتر ناشي از نگرش و جهان بيني شاعر در توجه به « ارزش‌هاي زندگي» است. ارزش‌هايي كه هنر، وسيله‌اي براي برجسته كردن و معرفي آنهاست؛ چرا كه عادت‌هاي زندگي روزمره،‌ به نوعي آنها را در پرانتز قرار داده است و شاعر با نگاه تازه خود آنها را از «حاشيه» به «متن مي‌راند و به آنها حيثيت مي‌بخشد.»
« هديه گل‌فروش محله»، « نان آخر» و « مبادا درختان بميرند»، آثاري هستند كه از ساده‌ترين نگاه به اتفاقات پيرامون ما شكل گرفته‌اند. ساده‌ترين لذتي كه مي‌توان از آنها برد، همين استفاده مناسب شاعر در قالب اين فضاها و تصاوير است.
براي مثال، شاعر در« نان آخر» به نحوي زيبا و حساب شده، يك برش كوچك از زندگي را در قالب ديالوگ‌هايي كه از زبان همان مردم ـ كوچه و بازارـ گرفته است، ساده و صميمي مطرح مي‌كند. او حتي به زبان شخصيت‌هايي كه براي گفت و گوها انتخاب كرده، كاملاً وفادار است:
« هديه گل‌فروسش محله»، « نان آخر» و « مبادا درختان بميرند»، آثاري هستند كه از ساده‌ترين نگاه به اتفاقات پيرامون ما شكل گرفته‌اند. ساده‌ترين لذتي كه مي‌توان از آنها برد، همين استفاده مناسب شاعر در قالب اين فضاها و تصاوير است.
نانوا داد زد:« نه مادر! نه نان بي‌نوبتي كسي نبرد»
به نظر نگارنده، او آگاهانه واژه« نوبت» را به همراه «ي» به كار برده است؛‌ چون اين شيوه بيان عاميانه ـ خصوصاً كساني كه لهجه دارند ـ است. او چون مي‌خواهد اين برش از زندگي را براي مخاطب خود ملموس كند، دقيقاً مثل همان جملات و تعبيرها را به كار مي‌برد:
« هر كسي كار ديگري دارد نان هم از جاي ديگري بخرد!»
« پيرمردي يواشكي غُر زد « نان‌تان هم كه خوب نيست زياد!
شاطر، اما شنيد و دعوا كرد « نان بد برده بعد از اين نمي‌آد.»
« نان آخر» مي‌تواند به گونه‌اي تصوير زندگي و دنياي هر روز ما باشد! زندگي‌اي كه در اين شعر از يك سفارش ساده مادر، در سفره‌ نان هر روز خانه كليد مي‌خورد، در كنش و واكنش‌ها مشتريان نانوايي رنگ مي‌گيرد.
در اين شعرها نيز گاه به مواردي زباني و موسيقايي بر مي‌خوريم؛ مثل تلفظ سخت« نانوا» كه به ضرورت موسيقي اثر بايد با مكث ـ نانِ وا (neva ـ na ) خوانده شود. البته اين موارد چندان نمي‌توانند مُخل زيبايي اين آثار در ذهن مخاطب باشند.
□□□
شاعر مجموعه خود را با دو اثر زيبا به پايان مي‌برد.« روبه‌روي شعر من» نقدي زيباست در قالب شعر،‌ از زبان شاعر و به زبان شعر، براي مخاطبي كه در ناخودآگاه خود به قضاوت درباره شعر او نشسته است:
« كودكي براي من نوشت:/ « شيشه‌هاي شعر تو/ شكسته است ـ/ باد مي‌وزد ميان خانه‌هاش / واژه‌هاي آن ز هم گسسته است»/ گفت:/ خانه‌هاي شعر تو/ چه‌قدر كوچك است!/ من بزرگ مي‌شوم؛ ولي/ شعرهاي تو/ مثل خانه عروسك است.»
« باران بهانه بود» مجموعه خوبي براي گروه سني«د» است. البته به دليل زبان ساده و تصاوير نسبتاً ملموس، گروه سني «ج» ـ سال‌هاي آخر دبستان ـ هم مي‌تواند با كتاب ارتباط برقرار كند. شاعر اين مجموعه با مخاطبش دوست است. ضعف‌هاي كتاب را هم بايد به حساب نسبي بودنِ تمام آثار ادبي گذاشت.
شكل و ارائه كتاب بديع نيست. تصاوير دو رنگ، با مفهومي كاملاً انتزاعي ـ جز در مواردي انگشت شمارـ غالباً با متن ـ شعر آن صفحه ـ بيگانه‌اند، اما چون مخاطب گروه سني«د» است و متن براي اين گروه سني از اهميت بيشتري برخوردار است، اين ضعف خيلي خود را نشان نمي‌دهد. در اين كتاب، تصاوير در حاشيه قرار دارند؛ مثل سايه‌هايي كه مي‌خواهند فقط پس‌زمينه متن را از سپيدي يك دست خارج كنند.
كتاب، جلد و كاغذ مرغوبي دارد، اما صحافي آن خوب نيست. با چند بار تورق، صفحات كتاب از هم جدا مي‌شوند. بگذريم از اين كه اين قطع (خشتي كوچك!) براي هيچ كتابخانه‌اي استاندار نيست. متأسفانه به نظر مي‌رسد، اين قطع ـ شايد به دليل فانتزي بودن ـ كم‌كم جاي قطع رقعي را مي‌گيرد!
اين كتاب با شعري زيباي« باران بهانه بود» به پايان مي‌رسد:
« باران / بهانه بود/ كه تو/ زير چتر من/ تا انتهاي كوچه بيايي/ و دوستي/ شكوفه كند/ بر لبان‌مان.»
رونوشت:
1ـ مجموعه باران بهانه بود، چهارپاره« دست خالي»، صفحه4
2و3 ـ همان، چارپاره« چشم انتظار باغ»، صفحه6
4و5و6و7و8ـ همان، « كلاغان آن باغ»، صفحه‌هاي 8 تا 11
9و10و11ـ همان، «چارپاره دنياي نوجواني ما»، صفحه‌هاي 12و13
12و13و14و15ـ همان،« چارپاره مثل آسمان»، صفحه‌هاي 19و20
16و17ـ همان،«راه ديگر»، صفحه‌هاي26و27
18و19ـ همان،« مدرسه آسمان»، صفحه‌هاي 28و29
20ـ پروين سلاجقه، از اين باغ شرقي، فصل هفدهم، صفحه402، كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان
21ـ همان،« خوشا به حال درختان»، صفحه17
22و23ـ همان،« كارنامه خدا»، صفحه‌هاي 42و43
24ـ پروين سلاجقه، همان« روايت»، صفحه440
25ـ همان،« مثل شهرهاي پير»، صفحه415
26ـ پروين سلاجقه، همان، صفحه415
27ـ شعر روبه روي شعر من، صفحه46
28ـ جواد محقق، باران بهانه بود، صفحه48
  این مقاله را با فرمت PDF نشان بده چاپ مقاله فرستادن مقاله

سایر مقالات
مقاله قبلی «ترس و لرز» از زبان شهره نورصالحي، مترجم نامه يك نوجوان به سوزان فلچر مقاله بعدی
ورود
عضو شوید

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



گذرواژه را فراموش کرده‌اید؟
کتاب های برگزیده
معرفي به دوستان
آمار بازديد