|
من موش بودم
من موش بودم
نويسنده: فيليپ پولمن مترجم: شهره نورصالحي ويراستار: مژگان كلهر چاپ اول: 1386 فيليپ پولمن يكي از نويسندگان برجسته و صاحب نام در حوزۀ ادبيات كودك است كه نه تنها در كشورش انگلستان، بلكه در تمام اروپا و حتي آمريكا نيز شهرت و محبوبيت زيادي دارد و تاكنون جوايز متعددي را به خود اختصاص داده است. از جمله: مدال طلاي اسمارتيز، مدال نقرۀ اسمارتيز، مدال كارنگي، جايزۀ گاردين( به صورت مشترك)، جايزۀ ويت برد( به صورت اختصاصي ـ امري كه به ندرت پيش ميآيد، زيرا اين جايزه معمولاً به صورت مشترك به دو نويسنده اهدا ميشود) و حايزۀ نقدي آستريد لينگرن. آثار جالب او حاصل بينش اجتماعي، خلاقيت كمنظير و جسارت بيحد و مرزش در بيان واقعيتهاست. نويسندۀ دقيق و دلسوزي است كه كژيها كاستيها را به خوبي ميبيند و از آنجا كه به درك و شعور مخاطبان جوان خود ايمان دارد، آنچه را كه چشمان باريك بينش ميبيند، با قلمي بيگانه با اغماض و تكنيكي استادانه براي آميختنِ « واقعيت» با « خيال»، بيپروا در مقابل ديدگان خوانندگانش قرار ميدهد. بُن مايه وشيرازۀ بيشتر آثار او را طنز، ريشخند و انتقاد تشكيل ميدهد، انتقاد از رفتارهاي فردي، ساختارهاي اجتماعي، سياست، حكومت، دستگاه قضايي و عدالت، مطبوعات، علم و دانشمندان مدعي، پليس، آموزگار و حتي كشيش و كليسا. به رغم اين وجه مشترك، آثار او هيچ شباهتي به يكديگر ندارند و از نظر گونه، موضوع، درونمايه، شخصيت، زمان و مكان. . . طيف رنگيني را عرضه ميكنند. « من موش بودم» يكي از آثار جذاب و به شدت طنز آلود فيليپ پولمن است كه در آن، براي نشان دادن ضعفها و معايب دستگاه حكومتي، نظام اجتماعي و عملكردها و برخوردهاي فردي در جامعۀ انگلستان، از هيچ كوششي دريغ نكرده است. اين داستان ضمن برخورداري از جذابيتهاي كودكانه، مباحث پيچيدهتر و معنيدارتري را نيز تلويحاً مطرح ميكند و همين ويژگي است كه طيف خوانندگان آن را از «نه ساله» تا «نود ساله» گسترش ميدهد. او براي خلق اين اثر، دو تكنيك جالب و ابتكاري به كار برده است؛ اول اينكه با درآميختنِ افسانۀ« سيندرلا و كالسكۀ جادويي» با داستاني از آنِ خود، فضايي خاص و مركب از حقيقت و مجاز به وجود آمده و در آن، با ذهن خواننده و با هر آنچه ممكن است ـ حتي با دربار سلطنتي انگلستان ـ «بازي» كرده است. دوم، براي پيشبرد خط داستاني، هر از گاه حرفهايش را در قالب صفحات روزنامه به گوش مخاطب رسانده است؛ صفحاتي كه هر يك به اندازۀ يك فصل كامل مطلب و حرف دارد و سرشار از طنز وكنايه است. «من موش بودم» داستان پسركي است كه ادعا ميكند قبلاً موش بوده، اما به نحوي كه خود نيز از آن بيخبر است، تبديل به پسربچه شده است. پسرك شبي ديروقت با لباس پاره و سر و روي آلوده به درِ خانۀ زن و مرد ميانسالي ميكوبد و ميگويد:« من موش بودم!» و در جواب سؤالهاي مرد كه ميخواهد بداند او كيست و از كجا آمده، مرتب همين جمله را تكرار ميكند. زوج فقير(باب و جون) با اين تصور كه احتمالاً ضربهاي به مغز پسرك خورده و او را دچار فراموشي كرده است، او را به خانه ميآورند تا روز بعد خانوادهاش را پيدا كنند. آن شب و صبح روز بعد، پسرك حركات«موشانهاي» ميكند؛ مانند حيوانات جونده غذا ميخورد، رختخوابها را ميجود و ميزبانانش را به حيرت و وحشت مياندازد. مراجعۀ باب و جون به شهرداري، كلانتري، بيمارستان، يتيم خانه. . . بينتيجه است؛ نه كودكي با مشخصات او گم شده و نه كسي باور ميكند كه او قبلاً موش بوده. هيچ نهادي او را نميپذيزد و هيچ كس او را نميخواهد. زوج سالمند به ناچار پسرك را به فرزندي قبول ميكنند، او را راجر مينامند و به مدرسه ميفرستند. رفتار مدير آموزگار همان روز اول راجر را از مدرسه فراري ميدهد و از آن لحظه به بعد، ماجراهاي عجيب و متعددي براي او پيش ميآيد، از مكانهاي مختلفي سر در ميآورد و مدام به دردسر ميافتد. تلاش باب و جون براي يافتن او به جايي نميرسد. سرانجام عادتهاي موشانۀ پسرك او را به دام مطبوعات چيها و جنجالهاي سودجويانۀ روزنامهها مياندازد و دانشمندان نظر ميدهند اين موجود كه در ظاهر پسربچۀ بيآزاري مينمايد، در اصل يك هيولاي خطرناك و تهديدي براي امنيت كشور است! حالا انگلستان با همۀ عظمتش مرغوب پسرك ده سالهايست كه فقط كمي موش مسلك است. همه چيز متوقف شده و همۀ راهها به « هيولا» ختم ميشود. تصميمات بيرحمانهاي در مورد هيولا گرفته ميشود، اما باب و جون ساكت نمينشينند و براي نجات راجر از چنگال بيعدالتي، با چنگ و دندان تلاش ميكنند و در شرايطي كه همۀ مملكت بر عليه آنها و راجر جبهه گرفته است، به هر دري ميزنند. سرانجام، پرنسس جوان و زيبايي كه به تازگي با وليعهد ازدواج كرده و به نحوي گذشتۀ مشتركي با راجر داشته است، راز پسرك را كشف ميكند. دخالت پرنسس ورق را به شكلي طنزآلود بر ميگرداند و همپاي با اين چرخش، همۀ رجال مدعي و دست اول مملكت به فضاحت كشيده ميشوند. پولمن از آغاز تا پايان داستان نمونههايي از اقشار مختلف اجتماع را با قهرمان كوچك و معصومش روبهرو ميكند و رفتارهاي تيپيك آنها را در مواجهه با او زير ذرهبين قرار ميدهد. در اين بوتۀ آزمايش است كه سودجويي، دروغگويي، كوتاهفكري، وظيفهنشناسي، فرصتطلبي، شهرتطلبي، بيرحميِ آدمها و . . . به نمايش گذاشته ميشود و نويسندهاي را به دستيابي به هر دو هدفِ تعيين شدۀ خود نزديك ميكند: خلق اثري جذاب و پرماجرا و همگام با آن، بازنماييِ معايب اجتماع و عكسبرداري از سرشت پشت پردۀ آدمها.
|
اخبار
نقد ها - مقالات کتاب های برگزیده
معرفي به دوستان
آمار بازديد |
|||||||